چ چی؟

"چ چی؟"

 

نمی دونم چون چند وقت ننوشتم برام سخت یا اینکه به خاطر حس و حالی که دارم و باعث شده نوشتن این چند حرف برام سخت بشه.

چند ماه پیش اگه بود می تونستم راحت کاسه "چه کنم چه کنم " دستم بگیرم و از این چه کنم ها بگم ... ولی حالا موندم از "چی" بگم؟!

کلی حرف تو دلم مونده، کل فکرها و فشارهای این چند ساله هم ریخته تو دلم و ... کاش می شد تو روزنامه آگهی داد که: کلی حرف واسه گفتن داریم و کلی حال برای شنیدن.

 

 حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانیم

 

حرف بزن حرف بزن  سال هاست

تشنه یک صحبت طولانیم  

 

فکر چی شده ها و چی می شه ها شده خوره! کاش اصلاً حرفی از چرا و چی و چه ها نبود.

 

بگذریم از دو ماه پیش از یک تصمیم گفتم که سر تصمیمم موندم. نتیجه رو هم نمی دونم چی بگم... دوستام از رو دوستی میگن خوبه و خودم دیگه از امیدواری ها می ترسم...

اما شعر یک قولی دادم...ولی راستش ته دلم می لرزه که شاید شعرم مناسب نباشه هرچند دوستش دارم...شاید روزی دیگه...می بخشید حتماً.

 

 

 

 

گفتن بهانه است تا وا شود دلم

از خود برون شوم تا وا شود دلم

 

از بس که ماندیم گوشه ای تنها

عکسی غنیمت است تا وا شود دلم

 

گفتی چگونه ای بی من تو اکنون؟

هر دم کنم یادت تا وا شود دلم

 

این سوز و این سرما وای از دی و بهمن

اسفند کنم دود تا وا شود دلم

 

از جور روزگار زار و پریشانم

چشم بر جهان بندم تا وا شود دلم

 

نه از سر درد است اشکی اگر ریزم

گاهی شوم گریان تا وا شود دلم

 

 **********************

 

سری سنگین و لب بسته

چشم پر خون

گمانم شور و تر

گمانم دیده ای شوری و تری را

عبور است و جدا گشتن

و چه سخت است طی کردن

تنها بی کسی را

که تو شهر آشوب ترین آشوب گر شهری و من

در بند معبد سکوتم

چله بنشسته

و گمانم به بند گمانت

به زنجیر سخت بسته

...

لیک چه باید کرد

فال نا میمون هفت رنگ جدایی را؟!

 

 

**********************

 

 

 

شرطی نبستیم

ولی او برد

دل باخته مرا .

 

 ***************

 

یک کاش: کاش ادم ها هر روز حداقل به یکی می گفتن" دوستت دارم"، این جوری جهان خیلی از این ی که هست قشنگ تر می شد. کاش خجالت نمی کشیدیم از این گفتن. کاش جهان قشنگ تر می شد.

 

 

و حرف آخر: خدایا ! یک شهر بی ساحل و این قدر نا خدا!

 این روز ها چه قدر به " رب اشرح لی صدری" نیاز دارم.

/ 4 نظر / 9 بازدید
روح خدا

فاصله بین من و شهر شما یک وجب است نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند سلام شهاب خوب و مهربان من می دونم حال هیچ کس خوب نیست ولی بهر حال آرزوی قلبی من اینه که دوستان مسرور باشن شها ب طبق معمول وضع خرابه خیلی دلم میخواد دوران دانشجوییم حتا با تمام دلهره هاش تکرار بشه بد جوری دلم گرفته احساس می کنم دیگه تاریخ مصرفم تموم شده ولش کن از شعرتم لذت بردم نسبت به اون موقع خیلی پیشرفت کردی بازم فرصت کردی بمن سر بزن بامید دیداز سبز باشی

کانی

خوشحالم برگشتی. آرزوی ارامش واسه قلب باخته ات دارم [گل]

مهدی ذبیحی حصار

سلام شهاب جان خوبی کجایی ؟کم بیدا.شعرت خوب بود بیشتر شعر نو و غزل بخون چاکریم