" ذ " تنها

" ذ " تنها

 

وقتی " د " دوست تموم می شه، می بینی که حرفی از عشق نمونده، اون وقت دیگه " ذ " هم تنها می شه. مثل شعر آخر من.

 

تولد:

  

ماه تیر، ماهی که احساس تعلق بهش دارم و امشب شب تولدم، یعنی فردا روزی که باید 24 شمع روی کیک تولدم روشن باشه ولی...

تا چند سال پیش روی 8 و 10 شک داشتم، همیشه از روی شناسنامه تاریخ تولدم رو نگاه می کردم... شاید چون لازم نبود روز ها رو حساب کنم...

پارسال قرار شد هفتم باشه، " از این بعد 7 تیر " اما...

به هر حال سلام شهاب... کاش روز تولدت 24 ساله بودم. حتماً دوست داشتنی بودی، مثل همه بچه ها.

 

                              ********************************

 

دو نخ تیرچه:

 

خندم گرفت. دختره یک بسته سیگار می خواست که از همه خوش بو تر باشه. صاحب دکه هم سریع همه قیمت ها رو تو سرش مرور کرد و گرون ترین پاکت سیگار رو بهش پیشنهاد کرد.

- دو نخ تیر چه!

یک پنجاهی پر چسب، ولی بازهم پاره رو بهم برگردوند.

مثل قطار های بخار قدیمی، شروع می کنم به دود کردن و رفتن.

گوشیم در می آرم و کلماتی رو که اومدن، توی حافظه اش زندونی می کنم:

" بوی گند سیگار می داد دهنش

               وقتی که مرد بوی عرق می داد کفنش ..."

اونی که توی دود گم می شه تویی نه من.

 

 

                   ***************************************   

 

 معماری در کویر:

 

" سیگاری بر لب

سری بر دو دست

نگاهی غرق در اعماق درون رنج ها

دلی سرشار درد

لبخندی بیزار

چشمانی بی اعتنا به هر چه و هر که هست و می توان دید

و روحی تلخ و گرفتار

و چهره ای همواره در پس سایه اندوه واندیشه

                                    این بود طرح همیشگی سیمای من."

 

                                                                                          دکترعلی شریعتی

 

 

           ******************************************* 

 

کادوی تولد ( برای خودم) :

 

  بغض نگفته ها، بسته دهانم را

  خستگی نکشیده ها، خم کرده پشتم را

  سکوت نشنیده ها، کر کرده گوشم را

  می اندیشم،

  پاهایم خسته می شود

  از راه های نرفته ام،

  دست هایم خسته می شود

  از آنچه ننوشته ام،

  و جسمم مرده ای است

 حاصل زندگی نکردنم،

  و روحم

  کبوتری که پس از سال ها گوشه نشینی

  دیگر با آسمان بی گانه است،

  حق دهید به او

  فراموش کرده پرواز را.

 

                    *************************************** 

 

 و اما شعر:

 

 3  بیتی که هنوز بیشتر نشده!

 

  یک استکان چای سرد، سرد سرد

  با طعم دندان هایی زرد، زرد زرد

 

  من منتظر به امید یک اتفاق

  تو چشم به راه یک مرد، مرد مرد

  ....

  دستت به دست دیگری، رخ داده اتفاق

  من ماندم یک درد، درد درد

 

   

*************************** 

   

  

آخرین روزها دانشجویی ( 2 سال پیش ) و تصویه حساب تمام 4 سال که گذاشته بودن برای اون روزها و آدم هایی که تغییر کردند ... با احترام تقدیم به همه اون هایی که معتقدند به اشتباه بودن، بودن من.

  

  سرم به رنگ طناب دارتان نمی خورد

  به سر در شدن شهر زیباتان نمی خورد

 

  در این آب هم نمی شود مرا خفه کنید

  آخر این آب که به درد غسل میت نمی خورد

 

  نه این که بگویم اشتباه می کنید، نه نه

  ولی مرده ام که به درد شما ها نمی خورد

 

  روی دستتان باد خواهد کرد

  باد کرده را هم هیچ مردار خواری نمی خورد

 

  آن وقت لکه ای می شوم تیره به شهرتان

  که خدایی به ساحت پاک و سفیدتان! نمی خورد

 

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

سلام تولدت مبارک چقدر شعر یهو تراوش شد از این ذهن تو. معلومه دلت خیلی تولد می خوادا!!![خنده]

داوود

سلامی چو بوی خوش آشنایی سلام شهاب جون خواستم دیرتر تولدتو تبریک بگم تا از گیجی پا گذاشتن به این دنیای بی در و پیکر بیرون آمده باشی باشی[چشمک] تولد 24 سالگیت مبارک راستی روز به روز شعرات دارن پیشرفت می کنن ایشالا به حرف آخر "ی" که برسی واسه خودت شاعری درس و حسابی میشی از شعر کادوی تولد خیلی خوشم اومد. موفق باشی

نوید باقرپور

سلام . از این که راخت احساستو بیان میکنی بهت تبریک مگم [گل]

بهروز جعفري

بياييد يك غزل در جام دارم به سينه آتشي گمنام دارم سرودم اين غزل اما بدانيد كه آن را از پريزاد وام دارم

علی اکبر لطفی

سلام تولدت مبارک همه قسمت های این پست را خواندم هرکدام زیبایی خودش را داشت خواندم واستفاده کردم راستی از اینکه دیر آمدم شرمنده درگیر امتحانات پایان ترمم بودم در پناه حق

پویا صداقت(م.ح.حیدریان)

سلام . . . . . وبلاگ "پسری با کفش های چینی" به روز شد!! . . . . . در این پست می خوانید: . * «من از بس چیز های متناقض دیده ام و حرف های جوراجور شنیده ام... آیا من یک موجود مجزا و مشخص هستم؟ نمی دانم!» ... این روزا باشگاه بدنسازی رو به انجمن ها، جشنواره ها، مجموعه ها و کارگاه های ادبی ترجیح می دم! . * «چو ناکس به ده کدخدایی کن/ کشاورز باید گدایی کند»... نکته امید بخش اینه که حالا همه فهمیدن همه چی تقصی کدخداس! . * «...اما تو کوه درد باش/ طاقت بیار و مرد باش» ... چرا بعضیا نمی خوان بفهمن که سید مهدی موسوی نه با 4 تا کامنت و 10 تا شبنامه مزخرف از صفحه ادبیات محو میشه نه با 4 تا کامنت و 10 تا مدحیه مزخرف توی صفحه ادبیات ماندگار میشه!!! . * «چنان در آینه خورده، گره تنم به تنت/ که خود تمیز تو ومن ز هم میسر نیست» ... روزای سخت ولی خیلی خوبی با هم داشتیم! . * «از شهر هزار دستگی آمده ام»... لینک جلیل صفربیگی را از وبم حذف کردم چون راه شاعرای مستقلی مثل من از راه شاعرای درباری جداس!! . * ... و 2 رباعی از خودم برای نقد شدن! . . . . .

فاطمه اختصاری

تمام روز به من زل نزن پرنده ی کر! بعد سه ماه آمده ام بغض هایم را فرو خواهم خورد و چیزی نخواهم گفت جواب هیچ نامردی و دروغی را نخواهم داد ... فقط با دو شعر جدید از کتاب آینده ام به روزم فقط به یاد همشهری عزیزم ساناز بهشتی فقط با چند لینک و خبر آرام تر و کوتاه تر از همیشه «فاطمه اختصاری» آمده است تا بگوید: شبیه اسلحه ی پُر، پُرم! خطرناکم! می فهمی؟ اگرچه تکراری ست ولی مثل همیشه: کنار پنجره ای زیر آب منتظرم...

فاطمه اختصاری

مرسی آقای آراسته ی عزیز لطف دارید نمی دونم شاید غم یه احساس مخصوص23 و 24 سالگیه...

بهروز جعفري

سلام "جلوه‌اي از ظهور" البته به وسع بضاعت حقير شما را مي خواند. سرافراز نماييد.

محسن

سلام شهاب جان تو هم اینجا پی کردم چی سر ریشت اومده؟