ع این روزها

" ع، این روزا"

 

این روزها که می گذرد

شادم...

همه این شعر قیصر رو شنیدیم. پس چرا دوباره این رو بگم و بنوسیم و وقت بگذره و یک هو یک بلایی از آسمان و این روزها از زمین نازل بشه و باز من بنویسم خسته ام!!

نه خسته ام نه هیچ مرگ دیگه ای! البته مرگ قابل ذکر منظورمه!

قبلاً فکر می کردم به "ع" که برسم می شه عین عشق یا عین علی یا ... ولی هیچ وقت فکر نمی کردم بشه عین این روزا!!

و این روزها که می گذرد ... برا گذشتنش نیست یک حس آزاد بودن دارم. این روزها دل باخته ترین فرد به من دختر کم احساسی به نام ایرانسل ه که معمولاً پیغام هاش تکرارییه! بهترینش پیشنهاد آهنگ همه چی آرومه که من نمی خوام بشنومش!

آزادی هم حس خوبیه! شاید هم از فعلاً توی یک اتاق با12 تا تخت خالی نبودن این حس اومده! از کجا اومده بگذریم ...شاید با این سرما اومده... بذار تا هست هی آهنگ پت و مت گوش کنیم!

ولی این روزها بدبختانه گوشم به برخی خبرها می خوره... بهتر بگم اخبار نا خودآگاه به گوشم می خوره!

می ذارم به حساب بی شعوری اونا(اخبار)... نمدونن که نباید بیان... آخه بعد با خودم می شینم فکر می کنم ما رو گوسفند فرض می کنند یا خر؟! و این سوال فلسفی بزرگ ذهن رو درگیر می کنه و بهترین جواب اینه که نه گوسفند نه خر بلکه ترکیبی از هر دو! یک چیزی تو مایع های گربه سگ!!... و اگر به جای گوسفند؛ بز بگذاریم به ترکیبه خربزه می رسیم که بهترین ترکیبه!

رضا کیانیان یک کتاب داره با عنوانی نزدیک به ما ایرانیان خوب!! به نظرم باید بگیم خیلی خوب!

خربزه اصطلاحییه که من وقتی که خیلی از گیج بودن  دوستام خسته می شم بهشون می گم! و البته همه می خندن و کاش می دونستن اصلاً خنده دار نیست!

وقتی می شنوم 3000 نمی دونم چی و با چندتا صفر، نمی دونم چه قدر! یک هو نمی دونم چی می شه! و با این همه وزیر و وکیل و رئیس و مدیر کل و بازرس و نهاد و سازمان و....تا وقتی 3000 به 3000 نمی رسه! هیشششششکی نمی فهمه! و هیشکی هم نباید حرف در موردش بزنه و در کل هیشکی هم نبایدم بفهمه! و اگر خدای نکرده فهمید باید خودش رو به خریت + گوسفندیت ( بزیت) بزنه... خوب اون سؤال فلسفی بزرگ شکل می گیره و به نتیجه خربزیت! می رسم و می گم و می خندیم و اینا ... در حالی که اصلاً خنده دار نیست.

گفتم این اخبار لعنتی احمق بی شعور نباید به گوش من برسن باز بگو چراااااااااااااا؟؟! اصلاً نه به من نه به هیچکی چه مربوط. اصلاً به خاطر اینه که سال به سال اخبار گوش نمی دم یا بهتره بگم نمی ذارم اخبار به گوشم برسه!

این روزها که می گذرد یک لبخند انداختم رو صورتم که تلافی ریش رو می کنه!

راننده تاکسی باقی پولم رو کم تر می ده و من یک لبخند میزنم . اون هم تا لبخند رو می بینه  میگه آقا بیا پول خورد پیدا شد! هرچند شاید یک عده زیر لب این لبخند رو ببینن و یا توی دل چیزی! بگن یا خدا شفاش بده ای بگن ( خودم سابقه انجام هر دو مورد را در مورد آدمهایی با لبخند داشتم!) ولی یک لبخند پشت لبام منتظره تا هر لحظه سبز بشه...و حیف که پاییزه...

این روزها رنگ های صدری و کمی قهو ه ای روشن رو دوست دارم. این روزها جواب اس ام اس دوستام  رو با شعر می دم. جز ایرانسل رو که می گم خودتی خربزه!

این روزها دوست دارم رو لبای بقیه هم لبخند ببینم تا هنوز بلایی از آسمان و زمین نازل نشده!

 

**************** 

اما شعر؛ برخلاف اغلب پیشین، کمی با لبخندتر:

 

بوسیدمت اگر من

                        تقصیر از لبت بود

گشتم پدر چو از آن

                        این از کرامتت بود

بودیم خوش و خرم

                        ما در بهشت مهمان

مغضوب گشتن ما

                        از سیب خوردنت بود!

 

************

 

غاز همسایه این روزها مرغ شده است

مرغ تخمی بهترین نوع مرغ شده است

خروس ها هم دو زرده تخم می کنند

بس که گران تخم مرغ شده است

 

************

و به خاطر این دو عید عزیز:

 

" ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند"

                        شاخص ها رو دستکاری کردند اونام بی کارند!

  

"در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم"

                        زود دایره تو بکش 700 ساله سرکاریم!

 

"بشنو از نی چون حکایت می کند"     

                        از بوی بد دهان شکایت می کند!

 

"گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد"

                        گفتا زدم پیف پاف تا شپشش در آید!

 

" دیشب تو را به خوبی تعبیر به ماه کردم"

                        ماه رفت و هرچه گشتم دیگه پیداش نکردم!

 

************ 

 

حرف آخر: خدایا از ته دل! لبخند رو عیدی بده به همه ای که من دوست دارم و همه ای که تو دوست داری. از ته دل! لبخند رو بنشون روی لبای همه؛ حتی لب هایی که روزی لبخند رو از روی لبام بردند ...خدایا!

  
نویسنده : شهاب آراسته ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳
تگ ها : شهاب آراسته